خدایا دلم را دریائی کن

   

 

 

يك فرقه برآنند كه اين همت بود    گـويند گـروهي كه ترا قسـمت بود
اي آمده در دياروحي آگه باش ني همّت و ني قسمت،اين دعوت بود

 

«لله علي الناس حج البيت»

   

با اين پيام كوتاه كه از تأكيد خالي نيست، زيارت خانه كعبه بر مسلمانان مستطيع واجب شده است. اين پيام بنابر روايات، از هزاران سال پيش; يعني از زمان آدم ابوالبشر ـ ع ـ و پس از او سلسله جليله انبيا همگي به زيارت اين جايگاه آمده و در اين مكان به راز و نياز و پرستش معبود خود پرداخته اند. تا آن كه ابراهيم خليل ـ ع ـ پس از بنيان كعبه، به دستور پروردگار بر روي كوه ابوقبيس آمد و نداي «هلمّوا الي الحج» را سر داد، كه خداوند نداي او را به گوش جهانيان رسانيد. از آن زمان تا كنون، همه ساله گروهي از مسلمانان از دور و نزديك، در موسمي معين، خود را به حرم امن الهي مي رسانند.

در اواخر رجب سال 1416هـ . ق. مطابق با دي ماه 1374ش. جهت انجام عمره رجبيه و شعبانيه، توفيق نصيب گرديد و راهي آن ديار پر بركت شدم و پس از يك هفته توقف در مدينه پيامبر و زيارت تربت پاكش و زيارت قبور ائمه اطهار و صديقه كبري، حضرت زهرا ـ عليهم السلام ـ و ديگر بزرگان مدفون در تربت بقيع و درك مواقع متبركه در اين شهر، به سوي مكه رهسپار گشتم.

روز شنبه، 5 شعبان المعظم، وارد مكه شده، پس از انجام مراسم عمره، از احرام خارج گشتم و بعد از اداي فريضه نماز صبح در مسجد الحرام، به سوي هتل محل اقامت خود; يعني فندق زيني الجديد حركت كردم.

همه ساله معمولا قبل از اذان صبح، خود را به حرم رسانده و در جاي جاي حرم امن الهي، گاهي بر روي كوه صفا و گاه بر كوه مروه، گاهي در كنار ركن يماني و گاه در مقابل حجرالاسود، گاه در مقابل حجر اسماعيل و زماني در كنار مقام، لحظاتي را در حطيم و دقايقي را در مستجار، گاهي بر دهانه زمزم و گاه بر كنار ركن شامي و بالاخره در نقاط مختلف اين حرم با صفاي الهي، در مقابل بيت زانو زده و با رب البيت به مناجات مي پرداختم. نظاره بر بيت، خود صفايي خاص دارد، طواف دور معشوق از آن زيباتر و تلاوت قرآن; يعني تكلم با خداوند از آن شيرين تر است. به هرحال لحظات خود را اينگونه سپري مي كردم و چه زودگذر بود!

صبح روز دوشنبه، 7شعبان، طبق معمول به حرم مشرف شده، و پس از اداي فريضه صبح و طواف برگرد خانه خدا، به تلاوت آياتي از قرآن پرداختم.

طلوع آفتاب و تجديد بيعتِ اين كره آتشي با خانه خدا، منظره بسيار زيبايي را در مسجد به وجود مي آورد. آن زمان كه آفتاب از پس تاريكي خارج گرديده و اشعه هاي آن، همچون دستاني كه از طرف عاشق به سوي معشوق دراز مي شود، خود را به بيت رسانده و در اين لحظه تمامي چراغ هاي مسجد الحرام خاموش مي گردد و در پس آن، اين منظره، شكوه خاصي را به اين انجمن مي دهد.

ساعت حوالي 7 صبح بود كه طبق معمول عازم هتل بودم، ناگاه تعداد زيادي از پليس هاي حرم وارد مسجد شدند و به شيوه خاصي، در حالي كه دست ها را به زنجير كرده بودند، پشت به خانه و رو به مردم، ابتدا خود را به كعبه چسبانيده و كم كم زنجير و حلقه خود را بازتر مي كردند، به طوري كه پس از چند دقيقه، تمامي طواف كنندگان را به پشت مطاف منتقل كردند. البته اين وضعيت از ركن حجر الاسود آغاز و تا ركن غربي حجر اسماعيل ادامه داشت.

چون پيشتر نيز اين گونه خالي كردن مطاف را ديده بودم، متوجه شدم كه بنا است درب كعبه بر روي بازديد كنندگاني باز شود. و من كه همواره در اين ديار لباس خود را عوض نموده، و با پيراهن عربي بلند و عبايي بدوش و عرق چين و چفيه اي بر سر ظاهر مي شدم، به سوي مطاف به حركت در آمدم. در اين حال با خداي خود به راز و نياز و تضرّع و التماس در آمدم; خداوندا! بار الها! توفيق تشرف را به اين بنده رو سياه و گناهكار خود نصيب گردان. در اطراف حلقه پليس در حركت بودم كه شايد راه نفوذي پيدا كنم. به چندين نفر از سران پليس مراجعه كردم ليكن مأيوس برگردانده شدم. در اين حال بود كه گروهي، حدود 80 نفر، در حالي كه اطراف آنان را پليس محاصره كرده بود، وارد مسجد الحرام شده، و به مقابل حجر اسماعيل آمدند و تا آماده شدن مقدمات ورود به بيت، آنان را در آن نقطه بر زمين نشاندند. ميهمانان سران علما و مفتي هاي كشورهاي اسلامي ـ آسيايي و آفريقايي ـ بودند كه همه ساله كنگره اي در تاريخ 6 الي 8 شعبان در مكه تشكيل مي دهند و يك روز هم افتخار تشرف به داخل بيت به آنان داده مي شود.

در اين لحظه بود كه چهره شخصي كه سمت ميزباني اين افراد را داشت و چهره ملايمي مي نمود، به نظرم آمد. با نذر و نياز در حالي كه به ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ متوسل شده بودم به سوي آن شخص به حركت در آمدم و خود را به عنوان پزشك معرفي نمودم.

آن مرد با رويي گشاده از من استقبال نمود ليكن اظهار كرد كه لازمه ورود به درون كعبه، دارا بودن كارت مخصوص است.

بدو گفتم كه اين را مي دانم ليكن به من الهام شده است كه به من كمك خواهي كرد!

اينجا بود كه وي مفتي لبناني را كه در وسط آن جمع نشسته بود به من نشان داد و گفت: از او تقاضا كن، بدو گفتم مشكل بنده همين است كه اجازه ورود بدان جمع به من داده نمي شود. او دست مرا گرفت و به داخل جمع برد و به شخصي كوچك اندام، موقّر، سفيدرو و بسيار خوش رو، داراي محاسني بلند كه در وسط حلقه نشسته بود معرفي كرد. او دكتر احمد قباني مفتي لبنان بود. دكتر قباني با من دست داد و در كنار خود جايم داد. پس از چند لحظه احوالپرسي، مشغول صحبت در مورد كنگره و مسائل مورد بحث در آن شدم، كه در اين لحظه با اشاره مأموران همگي به حركت در آمده و به سوي حجر اسماعيل راهنمايي شديم. چند لحظه اي در حجر متوقف شديم تا عده اي كه داخل بيت بودند، خارج شوند و ما راهنمايي شويم.

در اين لحظه ميهمانان يكي يكي به سوي دكتر قباني و سايرين آمده و با هم به گفتگو پرداخته و گاه همديگر را به هم معرفي مي كردند و من از ترس آن كه مبادا شناسايي شوم، با صداي بلند آيات زيبايي از قرآن را كه حالت استغاثه داشت با صداي بلند شروع به تلاوت نمودم و سايرين هم به دنبال من اين آيات را تكرار مي كردند.

«ربّنا انّنا سمعنا منادياً ينادي للايمان أن آمنوا بربّكم فآمنّا، ربَّنا لاتُزِغ قلوبَنا بَعدَ إذ هديتَنا، ربَّنا اِنَّك جامِعُ النّاس لِيَوم لارَيبَ فيه فاغفرلَنا وارحَمنا وتُب علينا إنّك أنت التَّوّاب الرّحيم» (آل عمران : 193)

لحظات شيرين و زيبايي گذشت، همه دستان خود را در حجر و در زير ناودان رحمت الهي، دراز كرده و عده اي هم اشك ريزان، آيات تلاوت شده را تكرار مي نمودند. پس از اتمام، صداي احسنت يا شيخ، احسنت يا شيخ از اطراف حجر بلند شد و در اين لحظه بود كه همگي را به صف كرده و به نزديك پلكان درب خانه خدا، هدايت نمودند. تمامي افراد، هر كدام كارتي به سينه زده بودند كه عبارت زير به آن نوشته شده بود:

رابطة العالم الاسلامي ـ الامانة العامّة ـ مكة المكرمة; بطاقة دخول الكعبه المشرفة الدوره رقم (16)

در اين حال يكي از افراد، از بالاي پلكان صدا زد: 20 نفر وارد شوند. يكي پس از ديگري به كنار نردبان رفته و پس از تحويل كارت خود، او را به روي پلكان راه مي دادند. نفر ششم يا هفتم كسي بود كه شايد مانند اينجانب بدون كارت وارد شده بود، او را از صف خارج كردند و به التماس هاي مكرر او وقعي ننهاده و با شدت او را از حلقه پليس اخراج نمودند.

با ديدن اين منظره، ضربان قلب من تندتر شد، خدايا! بار الها! من رو سياه و شرمنده و سرافكنده به كنار درب خانه ات آمده ام. تو خود گفتي كه در هنگام نياز به درب خانه خودم بياييد. حال آمده ام. افتخار تشرف به داخل را به من عطا فرما. متوسل به ائمه اطهار شده بودم. حاشا به كرمتان، من شيعه مرتضي علي، اين سعادت را نداشته باشم كه در ميان جمع حاضر توفيق تشرف به داخل بيت بيابم! لحظات مي گذشت و من نفر شانزدهم در صف بودم، به نفر سيزدهم يا چهاردهم كه رسيد، مأمور كنار پلكان تعويض شد و شخصي كه مسؤول گرفتن كارت گرديد. همان شخصي بود كه مرا به داخل حلقه راه داده بود. چيزي جز معجزه نبود! وقتي نوبت به من رسيد با زدن چشمكي، مرا رد نمود و پا را بر روي پلكان درب خانه خدا قرار دادم. هفت پله داشت. هر پله اي را كه پا مي گذاردم مانند آن بود كه يك طبقه از آسمان را بالا رفته باشم. آن لحظات، هيچگاه برايم قابل توصيف نيست. از شادي در پوست خود نمي گنجيدم. در آسمان ها سير مي كردم. خود را بر فراز مسجد الحرام در طيران مي ديدم و متأثر در حالي كه به پهناي صورت خود اشك مي ريختم; اشك شرمساري، اشك شادي، اشكي كه خداوند تضرع هاي اينجانب را قبول كرده و اين افتخار نصيبم شده است. پس از بالا رفتن از هفت پله، پا را در درگاه درب خانه قرار دادم.

لرزش خاصي را در دو پاي خود احساس مي نمودم. لرزش گناهكار در مقابل دادگاه. لرزش شرمساري عبدي در مقابل معبود خود. درگاهِ درب خانه خدا و من، خداوندا! شكراً لك. شكراً لك.

در گاهي را پا نهادم كه بارها در سفرهاي قبل، در زير آن دستان خود را دراز كرده و به نقاطي كه دستانم مي رسيد، لمس مي كردم و به چهره خود مي ماليدم. حال در اين درگاه ايستاده ام چند لحظه اي بدينسان گذشت كه ناگاه با نهيب شخصي از افراد بني شيبه كه مرا به جلو هدايت مي كرد و خوش آمد مي گفت، به خود آورد و در حال گريه به داخل بيت پا نهادم.

ابتدا داخل كعبه تاريك بود، بطوري كه چشمان ما فقط يك قدمي را مي ديد. چون داخل بيت از هيچ وسيله تهويه و روشنايي استفاده نمي شود. با اين كه دماي هواي بيرون بسيار لطيف و خنك بود ليكن داخل بيت از گرمايي حدود 40 درجه گواهي مي داد.

جمعيتي بيش از 45 نفر در داخل مشغول راز و نياز و نماز بودند. ابتدا در كنار ركن حجر الاسود به نماز ايستادم و دو ركعت نماز خواندم و به همين ترتيب در چهار ركن و به طرف چهار ديوار داخلي كعبه نماز خواندم. در محلي كه پيامبر گرامي اسلام در فتح مكه در نزديكي ركن يماني ايستاد، نماز به جاي آوردم. لحظات زود مي گذشت و خواسته ها فراوان. در داخل بيت حال عجيبي به همه دست داده بود. همه با معبود خود در حال راز و نياز و اشك و زاري بودند. چند نفر از بني شيبه، كليد دارهاي كعبه هم مرتب نداي «فقط 5 دقيقه» را مي دادند و خواهش مي كردند كه زودتر بيت را براي ديگر مهمانان خالي نماييم. پس از خواندن نماز در قسمت هاي مختلف داخل بيت، دقايقي را صرف ديدن مناظر و به خاطر سپردن گذراندم و آنچنان وانمود مي كردم كه مشغول دعا مي باشم.

به روايت مورّخان، از هنگام بناي كعبه در دوران حضرت ابراهيم ـ ع ـ براي كعبه دربي قرار داده نشد و كعبه در آن هنگام 9 ذراع ارتفاع (در حدود 43/4 متر) و 30 ذراع طول (در حدود 79/14 متر) و 22 ذراع عرض (در حدود 85/10 متر) بوده است. در آن زمان كعبه، سقفي نداشت. در ترميمي كه زمان قريش صورت گرفت، 9 ذراع ديگر به ارتفاع آن اضافه گرديد و سقفي هم بر آن زده شد و از طول آن حدود سه متر كاهش دادند و به حجر اسماعيل افزودند.

بنابراين، طول كعبه از بنايي كه حضرت ابراهيم ـ ع ـ ساخته بود كوتاهتر شد. آنگاه در داخل بيت 6 ستون زده و دو سقف، نخست سقف داخلي را با چوب و سقف بالايي را از سنگ ساختند و اطراف حجر اسماعيل را سنگ چين نمودند كه از اين پس طواف كنندگان از پشت آن طواف مي كردند. بناي كعبه تا زمان عبدالله بن زبير به همين گونه بود تا در اثر تخريبي كه در اين زمان به وسيله عامل يزيد به بيت وارد شد. ابن زبير 9 ذراع ديگر به ارتفاع كعبه افزود و ارتفاع آن را به 27 ذراع; يعني 5/13 متر رسانيد. درِ خانه هم كه از زمان ترميم قريش بالا برده شده بود، پايين آورد و درب ديگري در پشت كعبه به موازات آن گشود. پس از كشته شدن عبدالله بن زبير، حَجاج بن يوسف ثقفي بخشي را كه ابن زبير تغيير داده بود، ويران و آن را به همان گونه كه قريش ساخته بودند، برگرداند.

يعني از طول آن كم كرد و دربي را كه پشت كعبه گشوده بود، بست و دربِ اصلي بلندتر از زمين قرار داد كه هنوز به همين وضع باقي است.

درب هاي كعبه ابتدا چوبي بود، در دوران هاي بعدي، درب هاي بسيار زيبايي براي كعبه ساخته و پس از زراندود كردن و مزيّن ساختن به سنگ هاي زينتي، بر كعبه قرار مي دادند.

دربي كه هم اكنون نيز بر كعبه است، دربي است كه به دستور ملك خالد در سال 1397هجري ساخته شده است. اين درب داراي دو جدار بيروني و داخلي است كه همه با طلاي بسيار زيبايي پوشيده شده است. وزن باب كعبه 280 كيلو گرم و از طلاي خالص ساخته شده است. روي درب كعبه به طرز بسيار زيبايي آيات قرآن به خط ثلث مزيّن گرديده و قفل مطلاّي بسيار زيبايي كه مزيّن به آيات قرآن است، درب را قفل مي نمايد.

كليد كعبه هم از طلا ساخته شده است وكليدداري كعبه كه از زمان پيامبرـ ص ـ در دست عثمان بن طلحه قرار داشت. حضرت پس از شكستن بت هاي درون كعبه و محو آثار جاهليت از داخل بيت، مجدّداً كليد را به اولاد شيبه عودت دادند كه تا كنون هنوز كليد درب كعبه در اين خانواده موروثي قرار دارد.

درگاه درب خانه كعبه كه از سنگ تيره اي ساخته شده است. وسعتي در حدود يك و نيم در يك متر داشته و به اندازه بيست سانتيمتر گودتر از كف داخل بيت قرار دارد.

در درون كعبه سه ستون چوبي منبّت كاري شده از چوب عود وجود داشت كه قطر هر يك حدود 25 سانتيمتر به نظر مي رسيد . 

ديوارهاي دور داخل بيت تا حدود 2 متر از سنگ مرمر رخام سفيد متمايل به زرد كهربايي پوشيده شده بود كه كف بيت هم از همين سنگها، فرش گرديده است.

همانطور كه قبلا توضيح دادم. كعبه داراي دو سقف مي باشد كه سقف اصلي از داخل بيت ديده نمي شد و روي سقف داخلي كعبه تا لبه سنگ ها در اطراف با پرده حرير قرمز رنگ پريده اي كه سال ها از قدمت آن گذشته بود، پوشانيده شده است. بر روي پرده، اسامي پروردگار و عباراتي چون «لا اله الا الله»، «محمد رسول الله»، «يا منان»، «يا حنان» و «ياكريم» نقش بسته شده است. ستون ها تا مرز سنگ هاي ديوار، از چوب و باقي بالاي آنها را پرده پوشانيده است.

پلكان بام خانه خدا در ناحيه ركن شامي پس از ورود به داخل بيت در دست راست قرار دارد كه با پرده اي كه از بالا بر روي آن افتاده بود. چيزي از درب و محل آن به نظر نمي رسيد.

در ناحيه ركن شامي داخل كعبه، برآمدگي يك متر در يك متر وجود داشت كه نشان دهنده درب بام كعبه بود. ليكن همانطور كه پيشتر اشاره شد، همان پرده مخصوص بر روي آن افتاده بود كه چيزي در ظاهر نمايان نبود. سكوت عجيبي بر داخل بيت حاكم بود، با تمام آن همهمه و سر و صدا در خارج كعبه، هيچگونه صدايي به داخل نفوذ نمي كرد. سكوت بود و تاريكي و صداهاي ناله و اشك و زاري كه افراد به صورت نجوا هر كدام در گوشه اي گاه در ركوع و گاه در سجود و عدّه اي در حالي كه خود را به ديوارهاي داخل بيت چسبانيده و دست ها را به حالت نياز بر ديوار نهاده بودند، چيزي شنيده نمي شد.

روحانيت عجيبي در اين مكان حاكم است. آدمي پس از ورود، از خود بيخود مي شود.

هر شخصي به صورتي با معبود خود در راز و نياز است.

اندازه اضلاع دروني كعبه از گوشه حجر الاسود تا گوشه شامي حدود (80/7 متر) و فاصله ميان ركن يماني و ركن حجر الاسود 5/6 متر مي باشد. بنابراين مساحت تقريبي داخل بيت حدود پنجاه متر است.

در داخل بيت، جانب ركن يماني، هيچگونه آثاري از شكاف ورودي حضرت فاطمه بنت اسد به هنگام زايمان حضرت امير، علي بن ابيطالب ـ ع ـ ، وجود نداشت.

ناصر خسرو در سفرنامه خود، به روزنه هايي در چهار ركن سقف كعبه اشاره مي كند كه اين روزنه ها به شكل مربع و داراي سنگ مرمر شفاف يمني بوده است كه با تابش اشعه آفتاب، داخل بيت بدانها روشن مي گرديده است.

فعلا از اين روشنايي خبري نيست و شايد در سقف اصلي بيت قرار داشته است كه با سقف دوم و پرده اي كه توصيف آن گذشت، ديگر روشنايي و نور به داخل بيت نفوذ نمي كند.

زمين كعبه از سنگ هاي مرمر سفيد متمايل به زرد پوشانيده شده است كه تعداد آنها تقريباً 38 يا 40 عدد بود.

مدت 18 دقيقه لحظات زيبا و فراموش نشدني را داخل بيت گذراندم پس از اتمام اين لحظات، كليّه افراد را امر به خروج از كعبه نموده و فضا را براي ديگر مهمانان مهيا ساختند.

مجدّداً در سال 1417هـ . ق. بر اثر رطوبتي كه در طول سال ها از بام كعبه به داخل نفوذ كرده بود، سقف دچار ترك هايي گشته و برخي ديوارها هم شكم داده و يا شكاف هايي برداشته بود. فرماني صادر شد كه انجمني از علما و مهندسين تشكيل گردد و موارد را بررسي نموده و در مورد اصلاح آن چاره انديشي و تبادل نظر نمايند. بدين لحاظ از تاريخ جمادي الاول 1417 در اطراف كعبه، پوششي چوبي قرار دادند به طوري كه از كعبه فقط حجر الاسود، امكان دسترسي داشت و به مدت سه ماه عمليات ساختماني ترميم بيت را شروع نمودند كه اين عمليات در تاريخ 20 رجب 1417 به پايان رسيد.

در همين ايام; يعني در تاريخ 26 رجب كه همزمان است با شب مبعث پيامبر گرامي اسلام، بار ديگر توفيقي نصيبم گرديد و عازم عمره شدم. پس از يك هفته اقامت و زيارت در مدينة الرسول، در تاريخ يكشنبه، 4 شعبان به مكه وارد شدم.

روز دوشنبه، 5 شعبان، حدود ساعت 10 صبح، درب كعبه را باز نمودند و مشغول تميز كردن و انتقال وسائلي از داخل بيت شدند. پس از پرس و جو معلوم گرديد كه روز سه شنبه 6 شعبان مراسم شستشوي رسمي بيت توسط شاهزاده عبدالله، وليعهد، صورت مي پذيرد.

از ساعت 6 صبح، سه شنبه 6 شعبان، مقررات ويژه اي در مسجد الحرام، حاكم بود. اطراف بيت با وسعت زيادي، خالي از طواف كنندگان گرديده بود. تا ساعت   4/1/7 صبح، كليه سفرا و نمايندگان پارلمان هاي كشورهاي اسلامي، از آن جمله سفير جمهوري اسلامي ايران حجة الاسلام نوري شاهرودي، هر كدام براي چند دقيقه به داخل بيت مشرّف شدند.

حوالي ساعت 20/7 صبح، وليعهد به همراه بيش از 40 تن از برادران و امراي شهرهاي مختلف حجاز و بزرگان كشوري وارد مسجد الحرام شدند و در حالي كه شخصي در جلو كاروان سيني و منقلي مخصوص به دست داشت و بخار عودي بسيار خوشبو در فضا متصاعد مي نمود، به طرف بيت در حركت بودند. عبدالله بدون آن كه طوافي كند مستقيماً وارد بيت گرديد و اين امر خود مسأله عجيبي بود. پس از 17 سال اين اولين باري بود كه مقامي عالي رتبه جهت شستشوي كعبه به مسجد وارد مي شد. مراسم شستشو با آب زمزم و گلاب و عطر افشاني داخل كعبه حدود 40 دقيقه به طول انجاميد. در اين لحظات هرچه فعاليت نمودم، متأسفانه توفيق ورود به حلقه و نزديك شدن به خانه كعبه نصيبم نگرديد. در لحظاتي كه مأيوس از تشرف در حال خارج شدن از مسجد الحرام بودم ناگاه چشمم به گروهي از شخصيت ها افتاد در حالي كه مأمورين دولتي اطراف آنان بودند، از بين صحبت ها شنيدم كه به هم مي گفتند انشاء الله فردا ما مشرف به داخل بيت خواهيم شد.

در روز چهارشنبه 7 شعبان ساعت 5/5 صبح به مسجد الحرام رفته و پس از اداي نماز صبح، به محل تجمع آنان كه در زير اتاقك شيشه اي، مقابل ركن حجر الاسود، در كنار ستون هاي رواق اطراف مسجد بود، نشسته و مشغول تلاوت قرآن گرديدم. از ساعت 5/6 يكي يكي را ديدم آمدند و در آن محل ياد شده، دور هم جمع گرديدند. بطوريكه هيئت لباس بنده طوري بود كه بعضي از آنان با بنده سلام و احوالپرسي كرده و در اطرافم نشستند. اوائل ساعت 7 صبح جمعيتي در حدود 60 نفر در اين ناحيه جمع شده بودند كه تقريب بنده در مركزيت اين جمع قرار گرفته بودم.

ساعت 5/7 صبح بود كه ميزباني آمده و همه را دعوت به طرف حجر اسماعيل كردند و من هم در جمع بلند شده، در حالي كه با چند نفر از آنان مشغول صحبت بودم، به حركت در آمدم. در كنار حجر اسماعيل از درب كنار ركن غربي، جمعيت را وارد حجر مي نمودند. فشار شديدي بود. پليس جمعيت را كنار مي زد تا مهمانان را وارد نمايد. به هر حال ما هم جزو مهمانان توفيق پيدا كرديم كه وارد حجر شده و سپس به كنار پلكان ورودي كعبه، همان پلكان سال قبل آمده بر روي زمين نشستم. مشغول دعا بودم و به اطراف نظاره مي كردم. حوالي ساعت 50/7 دقيقه بود كه دو نفر از افراد بني شيبه; يعني كليد دارهاي كعبه وارد حلقه شدند، در حالي كه كليد درب خانه را در كيسه اي سبز رنگ به سينه چسبانيده و دست دوم را روي آن گزارده بودند. از پلكان بالا رفته و درب خانه را باز كردند.

ايرانيان موجود در مسجد كه همگي اطراف مقام ايستاده و نظاره گر جريان بودند، پس از گشوده شدن درب خانه صلواتي فرستادند. همه مهمانان بپا ايستاده و فشار زيادي جهت ورود به پلكان بود، و من هفتمين نفر بودم كه بار ديگر توفيق تشرف بدين جانب داده شد.

امسال مدت تشرف داخل بيت حدود 40 دقيقه بود.

پس از آن كه در ركن هاي مختلف و نقاط ديگر بيت، نماز خواندم، داخل بيت پس از تعمير مجدد، تغييرات زيادي كرده بود كه مشهودات خود را به قلم تحرير در مي آورم:

سقف دومي را كه در داخل بيت، زير سقف اصلي قرار داشت، برداشته بودند.

ديوارها 32 از ارتفاع كف تا سقف، همه سنگ مرمر خاكستري روشن بسيار زيبا شده است. و 31 باقي بالاي سنگ ها، به همراه سقف خانه، از پارچه حرير سبز رنگي كه مزيّن به اسماء مبارك خداوند بود پوشانيده شده; همانند پارچه اي كه بر روي قبر مبارك پيامبر افتاده است از قبيل لا اله الا الله و محمد رسول الله.

سه ستون بسيار زيبايي در وسط كعبه قرار داده شده كه پايه هاي اين ستون ها، از روي زمين به ارتفاع 25 سانتيمتر، از همان سنگ مرمر خاكستري موجود در كف و اطراف، ساخته شده و باقي ستون تا سقف از چوب قهوه اي زيبايي روكش گرديده است. اين چوب ها به قطر 5 سانتيمتر بود كه به صورت نوارهايي از بالا تا پايين روكش گرديده است.

بنابراين از كف كعبه ارتفاعي حدود 9 متر را مي تواند ديد كه ديوارها 32 از سنگ و31 باقي از بالا توسط پارچه پوشانيده شده است كه اين پارچه، سقف را هم دربرمي گيرد.

دو مفتول سيمي از دو طرف كعبه به طوري كه سه ستون در وسط كعبه را دربرگرفته است، كشيده شده كه بيش از 70 عدد وسائل نقره اي كه بعضي از آنها مطلا بود، بدان آويز گرديده است.

اين وسايل اشيايي از قبيل آفتابه، لگن، قهوه خوري و كاسه هاي مختلف و از اين قبيل اشيا در سرتاسر كعبه آويزان گرديده است. كه پس از تحقيق اظهار كردند كه اين وسائل از زمان رسول اكرم ـ ص ـ تا كنون جزو عتيقه هاي خانه كعبه، در كعبه نگهداري مي شود.

 

در گوشه دست راست خانه، كعبه پس از ورود; يعني در ركن شامي يك متر به داخل كعبه برآمدگي وجود دارد و درب يك لنگه اي مطلا كه به طرز بسيار زيبايي با آيات قرآن آراسته گرديده قرار داشته كه درب بام كعبه مي باشد. همچنين قفلي مستطيلي كه باز از طلا و به آيات قرآن مزين گرديده، بر آن زده شده بود. اين درب به طرف راست باز مي شود. در ديوار بين ركن حجر الاسود و ركن شامي; يعني ديواري كه پس از ورود به كعبه در سمت راست قرار مي گيرد لوح يادبودي سنگي بر ديوار قرار داشت. اولي يادبودي از تعميرات و ترميمي كه در زمان ملك خالد در سال 1397 هجري صورت گرفته است و كليه تغييراتي كه در بيت صورت گرفته بر آن تابلو حك گرديده بود. اين لوح از سنگ مرمر زرد رنگي تشكيل شده است. لوح دوم باز از سنگ مرمر زرد رنگ بود كه شفاف تر و زيباتر از آن مي نمود و تمامي تغييرات و  ترميم هايي كه اخيراً توسط ملك فهد صورت پذيرفته بود در اين تابلو وارد شده است. اين تغييرات شامل تغيير سنگ هاي شاذروان كه از سنگ مرمر زيبايي پوشانيده شده است و بر روي هر قطعه سنگ مرمر، يك حلقه فلزي طلايي چسبانيده اند كه محل اتصال پرده كعبه مي باشد.

تعداد قطعات سنگ هاي مرمر شاذروان در فاصله ركن يماني تا ركن غربي 17 عدد مي باشد و تعداد سنگ هاي مرمر از ركن يماني تا ركن حجر الاسود 15 قطعه بود و همانطور كه پيش از اين گفته شده بر روي هر كدام يك حلقه طلايي نصب گرديده و پرده كعبه را بدان اتصال مي دهند.

تغيير ميزاب و ترميم آن، ترميم پله بام كعبه و تذهيب درب آن، سنگفرش كردن كف كعبه و ديوارها و برداشتن سقف داخلي كعبه و ترميم سنگ هاي بام كعبه و تعويض آنها، تعويض ستون هاي داخلي كعبه از تغييراتي است كه در اين ترميم آمده و در لوح حك گرديده است به تاريخ رجب 1417.

لوح سنگي سوم بسيار قديمي بود و هر قدر دقت كردم متأسفانه نتوانستم كلمات آن را بخوانم. در ديوار مقابل; يعني بين ركن غربي و ركن يماني شش لوح يادبود سنگي بر روي ديوار قرار داشت كه تابلو اول دست راست به مساحت حدود 80×40 سانتيمتر بود اين لوح از سنگ مرمر زرد رنگي ساخته شده است. در متن تابلو عبارت «الملك المنصور المتنصر بالله» را توانستم بخوانم و «ترميم ركن يماني» كه سنه تحرير سنگ 629 هجري بود.

لازم به ذكر است كه در سال 559 هجري، ركن يماني بر اثر زلزله فرو ريخت و خراب شد كه در سال 629 هجري المستنصر عباسي آن را تعمير كرد.

لوح دوم از سمت دست راست (بين ركن غربي و ركن يماني)

سنگي زرد رنگ و بسيار قديمي كه در ابعاد 70×35 سانتيمتر بود و اشعاري را دو طرف آن ظاهراً احساس نمودم ليكن بقدري خطوط ساييده شده بود كه نتوانستم حروف را تشخيص دهم و نه سال تحرير آن را. لوح سوم لوح سنگي برجسته بسيار زيبايي بود كه ابعاد آن حدود 80×80 سانتيمتر بود كه باز از سنگ مرمر زرد رنگ بسيار زيبايي بود. اطراف چهارگوشه آن دايره هايي برجسته بر روي سنگ وجود داشت. متأسفانه هيچ كلمه اي را نتوانستم بخوانم. لوح چهارم، تابلو مربع شكل از سنگ تيره به ابعاد 45×45 سانتيمتر ـ تقريباً ـ بود كه با خط كوفي جملات «لا اله الا الله» و «محمد رسول الله» در چهار طرف اين سنگ به طرز زيبايي ترسيم شده بود خطوط سفيد رنگ بود بر زمينه اي تيره.

لوح پنجم باز براي اينجانب غير قابل تشخيص و خواندن بود. لوح ششم كه در چند سانتيمتري ركن يماني قرار داشت، باز از سنگ مرمر زرد رنگ پريده اي تشكيل شده بود. ابعاد آن حدود 70×40 سانتيمتر و از حروف و كلمات زيادي نوشته شده بود كه اينجانب فقط كلمه «الملك المظفر ابونصر» را در وسط توانستم بخوانم و سنه تحرير آن 827 هجري بود.

البته كليّه اين لوح ها در ارتفاعي حدود 180 سانتيمتر زمين بر روي ديوار نصب گرديده بود كه اين لوح ها طوري نصب گرديده كه لبه آنها هيچ فرورفتگي يا برآمدگي در سطح ديوار به وجود نياورده است.

از تغييرات ديگري كه در داخل كعبه به وجود آمده است بين ستون اوّل سمت چپ و ستون وسط; يعني تقريباً پس از ورود، مقابل درب كعبه صندوق بزرگي است به ابعاد يك متر در 70 سانتيمتر كه از همان سنگ مرمري كه در ديوارها و كف كعبه استفاده شده، ساخته اند و در اين محل قرار داده اند.

پس از آن كه تمامي خصوصيات و زواياي كعبه را به ذهن سپردم به اين ناحيه آمدم و ديدم همان شخصي كه كليد درب كعبه در دست وي بود و مردي ميانسال به نظر مي رسيد بر روي آن نشسته است.

جلو رفته و پس از سلام سؤال كردم شما از بني شيبه هستيد جواب داد آري، چندين بار او را بوسيدم و او هم مرا در بغل گرفت. بدو گفتم حال كه خداوند اين توفيق را به من داده و به داخل بيت مشرف شدم، انتظار دارم يادگاري از داخل بيت به همراه داشته باشم و از او تقاضاي جاروبي كردم. او قسم ياد كرد كه ندارد، سؤال كردم داخل اين صندوق كه بر روي آن نشسته اي چيست؟ جواب داد كليدهاي درب خانه و درب بام كعبه. گفتم اين توفيق را نصيبم كن كه داخل صندوق را ببينم. از جايش بلند شد و درب صندوق را بلند كرد. همانطور كه گفته بود، صندوق خالي بود فقط دو كيسه سبز رنگ در دو طرف كف صندوق خود نمايي مي كرد. و قفل درب خانه كعبه كه باز شده بود در كناري قرار داشت. دست هايم را داخل صندوق برده و پس از كشيدن به اطراف صندوق و بروي كليد و قفل به عنوان تبرك، به چهره خود ماليدم مجدداً او را بوسيده و از مرحمتش تشكر كردم و او هم تشرف مرا به داخل بيت تبريك گفت و مكرر كلمه «الحمد لله علي التوفيق» را تكرار مي كرد.

فضاي داخل بيت روح و طراوت تازه اي به خود گرفته بود به نظر مي آمد كه از تاريكي آن كاسته شده و شايد اين تصوري بود كه بر اثر توقف طولاني در داخل آن محيطِ تاريك، به چشم هايم دست داده بود. از گرماي داخل كعبه كاسته شده بود و ظاهراً مي تواند به خاطر بلند شدن سقف داخلي كعبه باشد به اطراف هرچه نظر كردم تهويه اي نديدم و مي توانم اظهار نمايم كه نقطه اي نماند كه در اين 40 دقيقه آن را درك نكرده باشم. به تمامي درب و ديوار تا آنجا كه دستانم مي رسيد دست كشيدم. ستون ها را بغل كردم،درب بام كعبه را نقطه به نقطه چهره ماليده و بوسيدم تمامي زوايا را درك نمودم. نقطه ديگري كه وجود داشت در ديوار مقابل درب خانه كعبه يعني بين ركن يماني و ركن غربي در زير تابلوي چهارم كه همان تابلو لا اله الا الله و محمد رسول الله است، كمي به طرف چپ و به طرف ركن يماني كه فاصله اي در حدود يك متر و نيم از ركن يماني سنگي قهوه اي به ابعادي كه عرض آن به اندازه دو پاي دو زانو زده، يعني حدود 35 سانتيمتر و طول آن حدود 70 سانتيمتر بود كه بالاي سنگ به شكل محراب گِرد بود . 

آنان كه توجه داشتند، سعي مي كردند روي آن سنگ دو ركعت نماز به جاي آورند كه محل نماز پيامبر اسلام در روز فتح مكه بوده است.

به هنگام خروج بار ديگر به ركن حجر الاسود آمده، دو ركعت نماز گزاردم و مقداري از چوب هاي جاروي شستشوي روز قبل در گوشه ركن حجر الاسود و در پشت درب خانه كعبه افتاده بود. تمامي آنها را به عنوان تبرك جمع كردم و از بيت اشرف خارج شدم. لحظات زيبايي را سپري كرده بودم، ساعت حدود 40/8 دقيقه بود كه از پلكان پايين رفته و ايرانياني را در پشت حلقه پليس مشاهده كردم. از حلقه خارج شدم همه اشك شوق مي ريختيم. ايرانيان همه مرا مي بوسيدند و عبا و لباس مرا به چشمان و صورت خود مي ماليدند. پس از سجده شكري كه خداوند اين توفيق را به من داده بود مسجد الحرام را به سوي محل اقامت ترك نمودم.

وآخر دعوينا أن الحمد لله رب العالمين

گزارشي از دوبار تشرف به داخل كعبه درشعبان المعظم

1416 و شعبان المعظم 1417

        تأليف :  هادي فرهنگ انصاري                  
...