خدایا دلم را دریائی کن

   

 

 

كوثر و ياسين به هم آميختند طرح گل فاطمه را ريختند

 

كوتاه سخن كه يار آمد

با گيسوى مشكبار آمد

بگشود در و نقاب برداشت

بى پرده نگر، نگار آمد

اين بار كه ميهمان خانه‏ى دل‏هاتان مى‏شوم، حال و هواى خاصى دارم، حتما شما هم همين‏طور هستيد .

اين روزها، آسمان ستاره باران اميد است و زمين شكوفه باران عشق . جان به سوداى دوستى داريم و دلى به عشق يارى نهاده‏ايم كه بانوى بلند مرتبه‏ى جهان خلقت است .

ما با دسته گلى از تبريك به مناسبت ميلاد انسيه مهيا شده‏ايم، مطهره گام برديد گانمان نهاده است و ديدگانمان فرش راه زير است .

فاطمه ( عليها السلام) دنياى بزرگ آرزوهاى ماست و درياى بيكران اميدهايمان .

انسيه ( عليها السلام) چشمه ساران زلالى است كه تمسك به او ما را از كوير ستان تنهايى و عطش مى‏رهاند .

با فاطمه ( عليها السلام) زندگى‏هايمان معنا مى‏يابد و دستان مهربانش اشك‏هاى حسرت را از چهره‏هايمان پاك مى‏كند .

بياييد فاطمه ( عليها السلام) را به زندگيمان دعوت كنيم و طلوعش را در وجودمان جشن بگيريم . اگر صبح‏گاهان ديده‏ى دل به نور رخسارش بگشاييم، اگر او در وجودمان حكم‏رانى كند، زندگيمان چراغان خواهد شد و معماى سعادت بربام دلمان خواهد نشست . راستى چگونه مى‏توان از جام كوثر جرعه نوشى كرد؟ و چون پيچكى به طواف دل زهرا رفت؟

بايد سيدة‏نساء العالمين را بشناسيم، و بايد بدانيم كه او متعلق به ديروز و امروز و فرداست . فاطمه هميشگى است . ديروز فاطمه ( عليها السلام) كلاس درس امروز و فرداهاى ماست و متمدن‏ترين شيوه‏ى خانواده دارى در زندگى سراسر نور او متجلى است . فاطمه محور خانواده‏هاى است كه مى‏خواهند در جاده‏ى وسيع سعادت راه طى كنند .

او همسرى است كه ابراز عشقش را به همسرش اطاعت مى‏داند . على ( عليه السلام) در كانون گرم و مصفايى كه فاطمه ( عليها السلام) برايش ساخته است، آرام مى‏گيرد و شكوه‏هاى بى وفايى مردم را سر بر شانه‏هاى مهربان فاطمه نجوا مى‏كند . فاطمه ( عليها السلام) آرامش دل على است . فاطمه مادر است، مادرى عالم و مهربان . حتى وقتى براى حسن ( عليه السلام) لالايى مى‏خواند، درس توحيد و عشق و احترام را درگوش فرزندش نجوا مى‏كند:

اشبه اباك يا حسن

اخلع عن الحق الرسن

واعبد اله ذوالمنن‏

پسرم حسن، شبيه پدرت باش و از گردن حق ريسمان را بردار و پروردگار مهربانت را اطاعت كن .

اين نجواى مادر، با آهنگ گرم مادرانه بر صفحه‏ى ذهن فرزند حك مى‏شود . فاطمه مادر است . وقتى دستان مهربانش گيسوان زنيب را شانه مى‏زند و نگاه گرم و پرمحبتش چشمان حسين ( عليه السلام) را سيراب مى‏كند، مى‏توان باغ بهشت را درخانه‏ى گلى زهرا ( عليها السلام) به تماشا نشست .

خانواده‏ى علوى فاطمه خوشبخت‏ترين خانواده‏ى روى زمينند . اگر چه زندگيشان كوتاه بود .

خانه‏ى فاطمه در اوج سادگى زيبا بود .

او با عمل، به دخترانش آموخت كه مرد و زن هر يك جايگاهى دارند، و هريك وظيفه‏اى، اگر بخواهيم‏ام ابيها هميشه در زندگى‏مان تجلى كند، بايد خانه‏ى دل‏ها را شستشو دهيم .

عشق فاطمه ( عليها السلام) در كنار مانتوهاى كوتاه و چهره‏هاى آرايش كرده، جاى نمى‏گيرد .

خانه‏ى دل فاطمه عرش الرحمان بود، نه كلكسيون هزاران مد و طلا .

لبخند فاطمه خستگى را از جان على ( عليه السلام) بيرون مى‏آورد و دستان خسته‏اش تبرك غذاى خانواده‏ى على بود . فاطمه محدثه بود . آنجا كه در حمايت از امامش در كوچه‏هاى بى‏وفايى سيلى خورد، اما در اوج تنهايى ولايت در مسجد سخنرانى كرد، تا حق امامش را باز ستاند .

كاش مثل فاطمه ( عليها السلام) مهربان و صميمى، پر ابهت و مصمم باشيم . مثل او از گرماى وجودمان خانواده‏مان را بهره‏مند سازيم . به سان او بينديشيم و خواسته‏هايمان به رنگ خواسته‏هاى فاطمه باشد .

زهرايى باشيد

دين محمد به همين خاتمه است ذكر على، فاطمه يا فاطمه است

زت زياد ............. يا حق.

...