خدایا دلم را دریائی کن

   

 

برخلاف آنچه ادعا مى‏شود مساله صدام و عراق و . . . بهانه‏اى بيش نيست، بلكه مساله اصلى، حذف اسلام و انقلاب اسلامى است و اين مساله‏اى است كه آمريكا براى حل آن، خود را به هر آب و آتشى مى‏زند و در موضع رهبرى كفر بين‏المللى از آن دست‏برنمى‏دارد; گرچه به قيمت‏حذف نقاب انسان‏دوستى از چهره او و مخالفت تمامى مردم جهان باشد .

كوچه‏هاى عراق از جاى پاهاى عشق و خون سرشار شده‏اند . در جاده‏هايش پرنده و مهر جريان دارد و بر بام‏هايش مولاناى مظلوميت در سماع است . بيگانگان بى‏هيچ هراسى در خيابان‏ها جولان مى‏دهند و از نفس تفنگ‏ها و تانك‏ها سياهى مى‏بارد . بيمارستان‏ها در فضاى جراحت و شهادت بال بال مى‏زنند و قبرستان‏ها روبه آبادى مى‏روند . نجف و كربلا محاصره شده‏اند و زمين براى امامان مظلوم گريه مى‏كند . روزهاست كه كوچه‏هاى عراق با چراغ خون چراغانى شده‏اند و شب و روزشان يكى شده . بهار، راه كوچه پس كوچه‏هاى عراق را از ياد برده . باغ‏ها شكوفه كردن را فراموش كرده‏اند .

اى همه گنجشك‏هاى جهان، شاخه‏هاى خشكيده باغ‏هاى عراق در انتظار بال‏هاى شمايند . چرا در باغ‏ها فواره نمى‏كنيد؟

اى تمام قنارى‏ها آوازهايتان را براى كدام سرزمين آباد نگاه داشته‏ايد كه اين سرزمين ويران از چكمه‏هاى بيگانه، از يادتان رفته است؟

من براى روزهاى زخمى عراق گريه مى‏كنم . دلم از شليك تفنگ‏هاى روسياه خون است . از صداى غرش تانك‏ها، محيط احساسم آلوده است . بياييد نعش دلم را روى دست‏ببريد . بياييد براى نخل‏هاى عراق عزادارى كنيد . من براى هاى‏هاى غريبانه دجله و فرات اشك مى‏ريزم . من براى بغداد افسوس مى‏خورم كه دامادهاى گونه گون به فكر چنگ‏اندازى بر اين عروس زخمى هستند . روزهاى من خالى از آسودگى و آرامش است . روزهاى من آغشته به بمب‏هاى خوشه‏اى است . اين روزها ويتنام تكثير شده است . اين روزها سوسنگرد، ستاره دنباله دارى شده اكه دنباله آن در آن سوى دجله و فرات به چشم مى‏خورد .

نجف و كربلا دلشكسته‏اند . از چشم ترشان اندوه مى‏بارد . شاهد سوختن نخل‏ها و سينه‏ها هستند . مى‏بينند كه دجله و فرات خود را به صخره‏ها مى‏كوبند و بر سر و صورت خود تازيانه مى‏كشند . سال‏ها است كه گوش نجف و كربلا از غرش تانك و بمب و موشك پر است . چشم‏هايشان نظاره‏گر بالا رفتن دودها و گرد و غبارها است .

چه وقت مى‏رسد آن روز كه دست‏ها و دل‏ها با سبكى از ضريح آويزان شوند و چشم‏ها تمام خودرا بر ميله‏هاى ضريح ببارند؟

كى مى‏شود با دلى آرام نزد آن دو ضريح مقدس برويم و همه رازهايمان را برايشان فاش كنيم . بقچه درد دل هايمان را باز كنيم و از آن‏ها بخواهيم كه دست نوازش بر زخم‏هاى روحمان بكشند؟ قربان ضريح دلشكسته‏ات يا حسين! قربان گنبد ويران شده‏ات!

زت زياد .......... يا حق.

 

...