خدایا دلم را دریائی کن

   

 

امشب به جنون كشيده ميلم برگرد

اى جارى ندبه در كميلم برگرد

من، راستش ديگر از مسافرت‏هاى زمينى خسته شده‏ام . دلم هواى پرواز را كرده . براى همين از كنار حوض وضو، بليط معراج گرفتم . امشب پرواز دارم . از فرودگاه سجاده، راس قنوت وتر، با پرواز ركعت‏يازده . دلم مى‏خواهد در سرخ‏ترين سياره فرود آيم . ولى اين بار، قصد دارم تنها باشم . سعى نكن مرا بترسانى . خودم به اندازه كافى مى‏دانم خطرناك است . ولى تنهايى، مزه ديگرى دارد . تازه از كجا معلوم، طعم اين تماشا به مذاق هر دهانى خوش آيد!

متشكرم كه مرا بدرقه مى‏كنى . از زير آينه و قرآن عبور مى‏كنم . پشت‏سرم، آب غبطه مپاش . قول مى‏دهم در تمام اين مدت، سفرم را به زمين گزارش كنم . پس كنار گيرنده‏ات، در انتظار مخابره‏ام بنشين .

×××

صداى مرا دارى؟ عجب سرزمين غريبى است . در اين هوا، نواى «احد احد» جارى است . اينجا اذان، مثل يك كبوتر، روى گلدسته‏ها لانه كرده . 

 

...