مستى ما از غدير خم اوست



وقتى نام اميرمؤمنان على‏عليه السلام روى زبان آدما نقش مى‏بنده آدم احساس مى‏كنه روى ابرها داره راه مى‏ره و حالا كه من مى‏خواهم روى ابرهاى باصفاى نام على‏عليه السلام راه برم بذاريد با تمام وجود فرياد بزنم                                    بسم الله الرحمن الرحيم

راستش بخوايد ما عاشقاى حضرت امير توى تمام عيدا و شادى‏ها از همه بيشتر دلمون به يه عيد خوشه ....... يعنى با يه عيد كه خيلى صفا مى‏كنيم و اون عيد غديره .
اين عيد غدير چند تا ويژگى عمده دارد، اول اين‏كه بر پيشانى نورانيش نام مولا ثبت‏شده، دوم اين‏كه تمام تاريخ هزار و چهارصد ساله شيعه توى اين روز رقم مى‏خوره و سوم و چهارم و پنجم و......... اين‏كه ما شيعه‏ها توى اين روز مست مى‏شيم مست از صهباى غدير خم، مست از نام على، مست از لطافت چشمان با طراوت مردى كه تپش قلب ما شيعه‏ها با نبض ملكوتى اون كوك مى‏شه ...... يا على مدد .


همه جمع شده بودند دريايى از مردم دور تا دور اقيانوس چشم‏هاى پيامبر موج مى‏زد تا چشم كار مى‏كرد نگاه‏هايى بود كه بر لب‏هاى ياقوتى پيامبر دوخته شده بود. ابرها هم گوش مى‏كردند صداى بال فرشته‏ها هم موسيقى متن اين صحنه جاودانه بود ناگهان سكوت همه جا را گرفت:

«من كنت مولاه فهذا على مولاه‏»

صداى دف بود و هلهله كه زمين و زمان رو پر كرده بود. از دست‏هاى روشن پيامبر كه بازوان سبز مولا رو به سمت آسمان كشيده بود خطى نورانى به سمت ابديت كشيده شده بود. همه چشم‏ها تصوير بزرگ‏ترين رخداد تاريخ‏رو ثبت مى‏كرد سلمان و ابوذر در پوست‏خودشون نمى‏گنجيدن ...... تمام سختى‏ها آسان شده بود. چقدر دنيا قشنگ بود رنگين‏كمانى از عشق سرتاسر غدير خم‏رو پر كرده بود خيلى از چشم‏ها بودن كه تاب تحمل ديدن نورانيت اين لحظات رو نداشتن اما هر چى بود عشق بود و عشق بود و عشق.



شايد باورتون نشه اما اونقدرى كه اين عيد در زندگى ما تاثير داره شايد هيچ اتفاق ديگرى نتونه اين‏قدر مسير زندگى مارو تغيير بده.

از غدير خم اونچه باقى مونده عشق به ولايته ....... شايد اين تعبير بد نباشد كه بگيم خدا هم تمام بعثت پيامبران‏رو خصوصا رسالت‏حضرت محمدصلى الله عليه وآله رو در گرو اين اتفاق قشنگ گذاشته ........ غدير حادثه‏اى است كه كمال دين در گروه اون يعنى از حضرت آدم تا پيامبر خاتم همه و همه براى اعتلاى يك دين الهى كوشش كردند و اين دين تنها وقتى كامل مى‏شه كه تجلى دستان على در دستان پيامبر آسمان و زمين رو روشن كنه.

خلاصه اون لحظه‏اى كه دستان على آسمونو شكافت 124 هزار پيامبر ثمره تلاش‏ها و سختى‏هاشون چشيدند و اين لحظه چقدر زيبا و دوست داشتنى است.


مست از جام اقاقى شد دلم

بى‏خود از چشمان ساقى شد دلم

اى خداى ديده بارانى‏ام

محو در انديشه‏اى عرفانى‏ام

در نگاهم موج دريا مى‏شود

شعرهايم وقف مولا مى‏شود

جام‏هاى ما اسير خم اوست

مستى ما از غدير خم اوست

«وال من والا»ست در خم غدير

عشق ما مولاست در خم غدير

حيدر كرار مست مى‏شويم

همچون مالك پاى بستت مى‏شويم

ساقى خم غديرى يا على

دست ما را چون نگيرى؟! يا على



زت زياد ........... يا حق.

/ 0 نظر / 10 بازدید