امروز هواي دلم باراني است ...

سلام مرواريد من ...............

امروز اومدم با خدای هر دومون حرف بزنم شايد توی مهمونيش ما رو هم راه بده ......

سلام، سلامي به گرمي ...............
خودت خوب مي دوني چي مي خوام بگم........... حتي از خودم هم بهتر از احوالاتم خبر داري! ولي بازم ميگم. ميگم، شايد سبك بشم........... خودم كه نمي دونم با چه رويي معذرت خواهي كنم، شايد چند تا از اين دوستاي خوبت كه ميان و اينا رو ميبينن، دلشون به حالم بسوزه و شفاعتمو بكنن............
چند وقتيه كه حالم يه جورايي شده. دستم (و مهم تر از اون، دلم) به نوشتن نميره........ 
خودمم نميدونم چمه؟ يادش به خير، كلي انتظار اين روزا رو كشيدم......... گفتم دو ماه وقت دارم خودم را آماده كنم......... دو ماه وقت كمي نبود، كلي كار مي شد توش كرد، اونم با اون پارتي هايي كه براي خودم داشتم..............
چقدر به اين دو ماه اميد داشتم.......... حالا هم نميگم هيچ كاري نكردم، ولي خودت مي دوني كه خيلي كم مايه گذاشتم........... خيلي كمتر از اوني كه براي من ممكن بود و خيلي خيلي كمتر از اوني كه تو لايقش بودي..............
نمي دونم اصلا چه جوري همه چيز از دستم در رفت.................
با كلي اميد خودمو آماده مي كردم كه به ملاقاتت بيام، اما تا ميومد صحبتمون گرم شه، حالم عوض مي شد، كسل مي شدم، زود حرفامو قطع مي كردم واز تو جدا مي شدم...............
مي دونستم كه خيلي مهربوني و به اين سادگي از من نمي رنجي........... برا همين دوباره ميومدم سراغت. جايي ديگه نداشتم كه برم! ................
دوباره در صحبت رو باز مي كردم.................
ولي تا ميومدم مطمئن بشم كه ديگه بخشيديم، باز يه جوري مي شد كه بينمون فاصله ميفتاد................
...چي شده؟
نكنه راستي راستي از من نااميد شدي؟
نكنه ديگه دوستم نداشته باشي؟
نكنه مطمئن شدي كه همه حرفام ظاهري بوده و ديگه با من قهر كرده باشي؟
نكنه من دروغگو رو ديگه دوست نداري؟
نكنه من رو از دوستاي ديگه خودت جدا ديدي و ديگه دل از من بريده باشي؟
نكنه ديگه دوست نداري صدامو بشنوي كه ديگه جوابمو نميدي؟.............
شايد همه اينا جواب بي ادبيم باشه..........
شايد داري اين طوري تنبيهم مي كني..........

ولي من هنوزم اميدم به لطف تو هست.............
مگه خودت نمي گفتي: اگه معذرت خواهي كني، مي بخشمت......... حالا اومدم معذرت بخوام.............
به خودت قسم، پشيمونم.............
اگه خطايي از من سر زده، اصلا قصد سبك شمردن حرف تو رو نداشتم.........
نمي خواستم به تنبيهي كه مي كردي، اعتراض كنم...........
نمي خواستم به امر و نهي هايي كه مي كردي بي اعتنايي كنم...........
به خودت قسم، اصلا قضيه اين نبود. راستش اين خوبي تو بود كه كار دستم داد..............
اينقدر از اشتباه هايي كه مي كردم چشم پوشي كردي و به كسي چيزي نگفتي، كه خودم هم فراموش كردم چه قدر خطاكارم!............

خودت مي دوني،الان هم كه اومدم، اگه جوابم رو ندي، اون قدر همين جا مي مونم و التماس مي كنم تا دوباره ببخشيم...................
به خودت قسم اين بار ديگه خيلي پشيمونم........... بعد از اين همه اميد، حالا كه مهموني ميخواد شروع بشه، من بايد هنوز پشت در خونه مونده باشم.............
از چند روز پيش كه ديدم دور و بري ها يكي يكي رختاي نوشون رو تن كردن و دارن ميان مهمونيت، ديگه آتيش گرفتم..................
وقتي حال و احوال كردن و صحبتاشون رو با تو مي بينم، وقتي مي بينم كه چه طوري باهات سلام عليك ميكنن و برا خودم مجسم ميكنم كه در مقابل اين همه عشق و علاقه اونا، تو چقدر تحويلشون مي گيري، ميخوام از غصه بتركم...............
هنوز اينقدر بي معرفت نشدم كه يادم رفته باشه كه چقدر دوستمون داري! مي دونم ما هرچي هم كه قربون صدقه بريم، در مقابل محبتي كه تو به ما داري، هيچه............
چند روز بود كه مي خواستم بيام و يه جورايي معذرت بخوام............ ولي هر كار مي كردم، نمي شد، خجالت مي كشيدم...................
ولي ديگه امروز ديدم داره دير ميشه...................
گفتم اينجا بهترين پوششه براي صحبت با كسي كه روم نميشه راست راست تو چشمش نگاه كنم...................
گفتم تا اين جاها خلوته، بيام و حرفامو بزنم............ قول بدم كه توي مهمونيت جبران مي كنم.................
فقط لطف كن و راهم بده.................
بگذار يه بار ديگه هم امتحان كنم..................
بگذار من هم همراه اين همه دوستاي خوبت بيام و تو مهمونيت بشينم........... دوستايي كه خيلي به دعاشون دل بستم................
من كه ديگه از بس راست و دروغ "التماس دعا" گفتم، روم نميشه ازشون خواهش كنم، خودت تو دلشون بنداز كه سحرها، آخر دعاهاشون يادي هم از من بكنن...........
به خودت قسم، خيلي به دعاشون محتاجم، خيلي...............



 برداشتي آزاد از دعاي ابوحمزه ثمالي

***


اما، با اين همه، تقصير من نبود،
كه با اين همه ...
با اين همه اميد قبولي،
در امتحان ساده تو رد شدم.

اصلاً نه تو، نه من!
تقصير هيچ كس نيست.

از خوبي تو بود
كه من، بد شدم!

قيصر امين پور

/ 0 نظر / 13 بازدید